الناالنا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

همیشه باتو +

چند روز بعد از یکسالگی

الان که دارم اینو مینویسم  النای مامان  یکسال و 8 روزشه النای مامان امروز به مامان کمک کرده تا لباس های شسته شده رو پهن کنه به مامان لبای س میداد ومامان پهن میکرد. النای مامان صدای کلاغ درمیاره ومیگه گار گار النای مامان روی زانو میشینه ودستاشو باز میکنه النای مامان دسشو میگیره به مبلها وراه میره وبعد دستشو ول میکنه که وایسه ولی زود به مبل تکیه  میده النای مامان روی وسایل میاستد وسعی میکنه ازشون بالا بره النای مامان دیگه میتونه کشوی کمدشو باز کنه وبا پخش اونها به مامان کمک کنه النای مامان سعی میکنه شلوارش در بیاره ...
27 مرداد 1391

شیرین کاری

الان نفس مامان ١٠ ماه و ٨ روزشه و ٢تا دونه مروارید کوچولو توی دهانش داره اولی رو ٢٣ اردیبهشت  ١٣٩١ دراورد ودومی رو با فاصله ١٥ روزه از قبلی ضمنا خانوم خانوما اصلا مامان وبابا رو اذیت نکرد خیلی صبورانه ٢تا مروارید و هدیه داد به اونها ممنون دختر مهربون صبورم که اینقدر گلی عسل خانوم از ٩ونیم دیگه براحتی چهار دست وپا میره والان که ١٠ماه و٨روزشه دستشو میگیره به تکیه گاهی وبلند میشه نفس مامان وبابا در ١٠ماهگی مشهدی شد والان مش النا شده واسه خودش شایان ذکر استکه دختر م توی این سفر خیلی بزرگ شد ورفتارش خیلی عوض شد     الان بعضی کلماتو دیگه میگه : مثلا عکس خودش توی حرم رو وقتی میبینه میگه...
27 خرداد 1391

دلبری از بابا

قند بابا از دیروز که حدودا ٩ماه و١٠روزش شده بابا بابا میگه وهرجا میره باید بابا هم باهاش باشه حتی وقتی میخوایم بریم بیرون همش درو نگاه میکنه وبابا رو صدا میکنه که بیاد باهاش یا منتظره بابا با ماشین بیاد واون ببره بیرون دیگه ماشین وبابا رو کاملا میشناسه راستی توی این ٩ ماه ٢تا اتفاق خاص برای خانواده ٣ نفره ماافتاده که همش به برکت وجود النای بابا ومامانه اولیش اینکه  ٥ ماهه که بودی خانه رو عوض کردیم ودومیشم  ٩ ماهه بودی که بابا یهو اومدم ودیدیم ماشین رو عوض کرده وکلی سورپرایز شدیم  ا جالب تر اینکه تو دنبال ماشین قبلی میگشتی ومنتظر بودی بابا از اون ماشین پیاده شه ولی ..... ...
31 ارديبهشت 1391

هدیه زیبای عروسکم

نفس طلا دختر بلای مامان اولین هدیه روز مادرو بهم باشیرینی هرچه تمام تر داد در تاریخ ٢٣ اردیبهشت سال یکهزاروسیصد ونودو یک هدیه اون یه دندان مرواریدی زیبا بود که مامانو بیش از پیش خوشحال کرد والبته یه هدیه هم بابا با مشارکت النای گلم تدارک دیده بود که لبخند رو برروی لبای مامان نشوند  واون هدیه این بود مادر کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم لالایی هاتو دوست دارم بغض صداتودوست دام مامانی روزت مبارک از طرف دخترت النا این یه اس ام اس زیبا از طرف النا  وبابا بود به مامان هردو تونو میبوسم وممنونمممممممممممممممممممممم وبرایت آرزو میکنیم از طرف مامان جون برای   نوه عزیزش و من برای دخ...
23 ارديبهشت 1391