چند تا از شیطونکی های خانوم گلم
١- در14 ماهگی یعنی در 5 مهرماه 1391 خوشگلم دوتا باطری ساعتی مال تلفن اسباب بازیتو خوردی ومن وبابا رو سکته دادی زود بردیمت بیمارستان طبی کودکان اونجاهم بعد عکس برداری و آزمایش خواستند که درش بیارن ولی میبایست تا فردا گرسنه میموندی تا صبح توی بغلم توی بیمارستان قدم زدیم تا فردا که مشخص شد خداروشکر خودش رد شده ودر حال دفعه
اینم عکس توی بیمارستان که اینقدر از گرسنگی گریه کرده یودی خوابت برد

2-در 15 ماهگی از تخت خواب بالا رفتی وخودتو رسوندی به شوفاژ تا بری سیم شارژر موبایل والبته خرگوشک نازو برداری وبازی کنی

3- 16ماهگی که مورچه (هدیه عید عمه مهسا ) ی هم قد خودتو آوردی توی ماشین تا بری گردش

4- 18 ماهگی جانماز مامان برداشتی ومشغول نماز خوندن شدی بهمراه میل کردن مهر نماز


5- موقع خواب چند تا عروسک بردی توی تختت وباهم خوابیدین

واخرین شیرین کاری قابل ذکرت در 25 ماهگیت بود که رفته بودی توی یخچال قایم شده بودی که ازعصبانیت یادم رفت عکس بگیرم :(


چند تا از شیطونکی های خانوم گلم 
