اولین ها- قسمت اول
عزیز قشنگم امروز میخواهم از اولین کارها واتفاقاتی که برات تا این لحظه یعنی ٩ماهگیت افتاده برات بنویسم
اولین باری که گریه کردی ومامان شنید وباهات گریه کرد٨:١٥ روز سه شنبه ١٨ مرداد بود که برای اولین بار تو این دنیای پر ازهیاهو وارد شدی وگریه کردی مامان هم گریه کرد هم از خوشحالی ورودت هم از اینکه بالاخره بعد از ٩ماه انتظار برای اولین بار صدای قشنگت وشنید.
اولین باری که اخم کردی ساعت ٨:٤٠ روز سه شنبه ١٨مرداد بود که برای اولین بار بابامحمدو دیدی واونو که از لذت دیدنت لبریز بودو تعجب زده کردی البته بعدش یه لبخند شیرین به شیرینی همه شیرینهای دنیا بهش زدی واز همون روز بابا بیش از پیش عاشقت شد.
اولین باروزنت ٣ کیلو و٣٠ گرم بود ،قدت ٥٢ سانتی متر ودور سرت ٣٤ سانتی متر بود عزیز دلم
اولین باری که شیر خوردی دقیقا ساعت ٩ صبح روز سه شنبه ١٨ مرداد بود .خیلی قشنگ شیر میخوردی واصلا مامان رو اذیت نکردی سرتو گذاشتی کنارم ومنو غرق شادی کردی البته زود زود هم خوابت برد.
اولین باری که سرتو بالاگرفتی وهمه جارو نگاه کردی دقیقا ساعت ٩:٢٠ دقیقه همون روز بود که مامان جون بغلت کرده بود تا بادگلو بزنی وشیر اذیتت نکنه وتوبجای اینکه سرتو بذاری روشانه اش سرتو بالاگرفته بودی وهمه جا رو نگاه میکردی.
اولین باری که بابایی ودایی امیر دیدنت وکلی قربون صدقت رفتن که تو چقدر خوشگل هستی ودایی امیر چقدر ازت عکس گرفت تا وقتی میرن خونه عکساتو نگاه کنه ودل تنگی نکنن
اولین باری که خاله سمیرا وعمو مسعود تورو دیدن گفت چقدر ناز هستی خاله دوست داشت بغلت کنه ولی ترسید چون خیلی کوچولو بودی
اولین باری که عمه مهسا تو رو دید وگفت ماشاالله دختر باهوشی هستی وبغلت کرد وتوهم اروم توی بغلش لم دادی
اولین باری که عمو مهدی وزنعمو آزاده تورودیدن وگفتن چه دختر کوچولوی نازی هستی
راستی تو در اون روز اولین بار خاله سمیرارو خاله؛ دایی امیرو دایی وعمو مهدی رو عمو کرده بودی وهمشو ن خیلی خوشحال بودن وتورو خیلی دوست داشتن
اولین باری که آب خوردی ٢ روز بعد از بدنیا اومدنت بود که مامان جون بهت آب داد وکلی باذوق وشوق خوردی وهمه رو غرق شادی کردی
اولین باری که یک خنده بلند کردی وباعث شدی دنیا هم به ما بخنده ٣١ روزه بودی گل ما
اولین باری که برامون غلت زدی ولی یادت رفت تا ٦ماهگی ٣١ روزت بود عسلی
اولین باری که شروع به آغون گفتن کردی ٤٠ روزت بود
اولین باری که با دستهای آسمونیت سینه مامانو گرفتی وشروع به شیر خوردن کردی ٦٥ روزت بود
اولین باری که کاملا می دیدی وتلویزیون نگاه کردی وبا چشای شهلات دنبال مامان وبابا گشتی تا میان جمع پیداشون کنی ٧٠ روزه بودی
اولین باری که مامان دعوات کرد که دستتو نخوری وجنابعالی هم مروارید بهش تحویل دادی تا دلم بسوزه ١١٠ روزه بودی
اولین باری که به سفررفتی ١١٥ روزه بودی که رفتیم دزفول پیش بابا بزرگ ومامان بزرگ وعمو علی وکلی اونهارو خوشحال کردی
در طول سفر کلی خوابیدی از دزفول رفتیم اهواز واز آنجا گناوه ودیلم وسپس سردشت ودر پایان کنار سد تنظیمی (علی کله )عکس گرفتیم که عکساشو بعدا میزارم
اولین باری که بابارو غرق شادی کردی در ٦ماهگی بود که صداش کردی بووو
اولین باری که مامان رو صداکردی به هم گفتی م بعضی وقتها هم ماااااا
اولین باری که غلت زدی وکاملا چرخیدی وتونستی روی شکم خوابیدی ٧ماه ونیمه بودی
اولین باری که روی شکم خوابیدی وخواستی شیر بخوری ٧ ماه ونیمه بودی مه عمه مهشید متوجه خواستت شد .
اولین باری که دیدیمت



اولین ها- قسمت اول
